من دستخوش رنج مستقيم بود، ولي رنجهايش محدودتر بود. او مجبور نبود تحريف عدالت در بخش بزرگي از جهان متمدن، يا خرافهپرستي نژادي، انقياد، تحقير، محروميت، كشتار آني يا تدريجي ميليونها انسان بيگناه را شاهد باشد. واقعاً چنين فاجعههايي از سدههاي ميانه به بعد، در اروپاي باختري ديده نشده بود و اگر مردم سدههاي ميانه، گاه، ميتوانستند بيرحم باشند، وحشيگريشان بر اثر ناداني و ناتواني تعديل ميشد؛ بيرحمي آلماني، بر اثر كارآيي فني و توجيهات شبه علمي، بهطور فوقالعادهاي افزايش يافته بود. چو دزدي با چراغ آيد گزيدهتر بَرَد كالا!
با خواندن بيرحمي سدههاي ميانه، مثلاً كارهاي ديوآسا و غيرانساني تيمور لنگ، ذهنم متوجه تيمور لنگ ديگري ميشود كه كمتر مردانگي داشت ولي در حد امكان بيرحمتر و مزوٍرتر بود و تبهكاريهايش هر روز در روزنامهها بيان ميشد. برعكس، وقتي روزنامهها بدبختيهايي را روايت ميكردند كه هر روز، بر اثر جنگ و پيگرد در اروپا روي ميداد، من فلاكت بيپاياني را به ياد ميآوردم كه بر اثر شِقاق بزرگ پيش آمده يا تشديد شده بود. تنها به اين دو نمونه، چنان كه آ.ث. فليك (1: 342؛ 2: 440، 1930) بيان كرده است توجه كنيد:
مِيِر1 در سالنامههاي فلاندر، در ذيل حوادث سال 1379 ميگويد، ارائهٴ گزارش كوتاهي از پيمان شكنيها، كفرگوييها، دشمنيها، زنا، هرزگيها، قتل، غارت، دزدي، قمار، فحشا، حرص و آز، ستم به بينوايان، تجاوز، ميخوارگي و گناهان مشابه ناممكن است. در گنت، در طي ده ماه، 1400 قتل در روسپيخانهها، قمارخانهها و ميخانهها روي داد. ... لوك وادينگ2 ايتاليا را در نيمهٴ اول سدهٴ پانزدهم، چنين توصيف ميكند:
در آن هنگام، ايتاليا در گناه و شرارت غرق بود. نه در كليسا ايثاري بود و نه در مردم
ايماني، نه تقوا بود، نه شرم، نه اصول اخلاقي. هركس همسايهاش را دشنام ميداد؛
فرقههاي گوئلف و گيبلين خيابانهاي شهر را با خون برادران خود رنگين ميكردند؛
راهزنان راهها را ميبستند و دريازنان درياها را در تصرف داشتند... دنيا پراز طلسم
و جادو بود؛ كليسا خالي و قمارخانه پر بود.
وگرنه محاكمهٴ رسواي شهسواران معبد موجب همان تحريف و تحقير عدالت شد كه در زمان ما، در مقياسي وسيع در بسياري از كشورها صورت گرفت.
كوتاه سخن آن كه من زندگي دوگانهاي داشتم، يكي در سدههاي ميانه، و ديگري در زمان معاصر. رويدادهاي سدهٴ بيستم، به من كمك كرد تا رويدادهاي سدهٴ چهاردهم را، دريابم و برعكس. زندگي بدون حضور مردان و زنان دلير، قهرمانان حقوق بشر، مدافعان وجدان بشري،